تبليغاتX
سوگند به عشق : :


هر روز صبح...

هر روز صبح در افریقا اهوئی  از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او خواهد بود و شیری میداند که باید تندتر از اهو بدوند وگرنه از گرسنگی خواهد مرد مهم نیست شیر باشی یا اهو مهم اینست که با طلوع افتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:48 توسط بنده خدا |

تولددددددددد

اول بهمن روز تولدمه
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:26 توسط بنده خدا |

دو جنبه قيام عاشورا

حادثه و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد؛ يك صفحه سفيد و نوراني و ديگري صفحه اي سياه و ظلماني، كه هر دو صفحه در صحنه روزگار، بي نظير است.
    صفحه ظلماني از آن نظر كه در آن فقط جنايت ديده مي شود كه شايد به جاي
حادثه بهتر باشد فاجعه بناميم. آب ندادن به انسانها را مي بينيم، شلاق زدن زن و بچه اسير و تشنه را مي بينيم، سوار كردن اسير بر شتر بي جهاز را مي بينيم، ترساندن زن و بچه هاي يتيم و آتش زدن خيمه هاي آنها را مي بينيم، عريان كردن سر بهترين زنان عالم را مي بينيم كه جانيان آن يزيدبن زياد و عمرسعد و شمر و خولي و حرمله و  …هستند
.
    در دنيا جنگهاي بسياري ديده شده مانند جنگهاي صليبي
، جنگ اروپائيان در اندلس ،كشتار آمريكائيان در ويتنام و ...  ولي اين طور فاجعه اي ديده نشده كه اهل بيت و دوستان و بزرگان خود را اينگونه به شهادت برسانند.


    ص
فحه نوراني آن كه مقدّس و داراي درس اخلاقي ولي گريه آور است افتخارات امام، يارانشان و اسراء است كه چگونه ايثار و فداكاري را براي بشريت به ارمغان آورده اند، اين صفحه بحدي نوراني است كه دستگاه بني اميه به اشتباه خود پي برد و هر كدام تقصير را به گردن ديگري انداخت، ديدند كه پيكر بي روح حسين(ع) از زنده ايشان براي آنها مزاحمتر است.

 
    تربت مرقد امام، كعبه صاحبدلان شد بطوريكه زينب
(س) فرمود:

"كدكيدك ، واسع سعيك ، ناصب جهدك فو لله لاتمحوذكرنا، ولا تميت و حينا":

"هر نقشه اي كه داري ، بكار ببر ولي مطمئن باش تو نمي تواني بردار مرا بكشي ، برادرم زندگيش طوري ديگر است او نمرد بلكه زنده تر شد."

حتي خود امام در شب عاشورا مي فرمايد: من ياراني در جهان بهتر از ياران خود سراغ ندارم و شما را بر ياران جنگ بدر كه ياران پيغمبر(ص) بودند ترجيح مي دهم. اشخاص نوراني كننده اين صفحه امام حسين (ع)، حضرت اباالفضل (ع)، علي اكبر(ع)، علي اصغر(ع)، حبيب بن مظاهر ، زهير،  مسلم بني عقيل و مسلم بن عوسجه هستند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:51 توسط بنده خدا |

عاشورا و انتظار

 

 مهدی (عج) ادامه حسین (ع) است

و انتظار ادامه عاشوار و بر آمده از آن؛

یکی رمز حیات شیعه است و دیگری رمز بقای آن
فرهنگ عاشورا،

دست مایه اساسی و مایه شکوفایی و بالندگی منتظران مهدی (عج) در عصر انتظار است.
پیوند عاشورا و انتظار، حسین و مهدی (ع) پیوند والد و ماولد است.
انتظار ادامه عاشورا، غدیر و بعثت است؛

و ظهور روز فرج حسین و ثمره خون او که در شریان تاریخ به جوش آمده است.

برای ما دورماندگان از صحنه عاشورا،

یک راه بیشتر نمانده و آن ثبت نام در کلاس انتظار

و در آمدن در خیل منتظران است که در حقیقت انتظار، همان خیمه حسین (ع) است.

پس انتظار، انتظار انتقام عاشوراست،

و ياران مهدى (ع) همه عاشورايى اند.

كسانى مى توانند در ركاب مهدى (عج) باشند و امام حق را يارى رسانند كه

در مكتب عاشورا،

آبديده شده و معيار جنگ و صلح را از او آموخته باشند كه حسين (ع)،

خود معيار تولا و تبری است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:46 توسط بنده خدا |

عید دهه قربان تا غدیر برهمه مبارک

نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 16:47 توسط بنده خدا |

سلام امروز تصمیم گرفتم کل اهنگ های داریوش رو بذارم تو وبلاگم

ندیم فریاد زیر آب به من نگو دوست دارم چشم من
ندیم قلندر ای عشق بوی خوب گندوم
روزگار نامهربون جشن دلتنگی نیستی سپد و سیاه
نشانی ازتومی بینم خورشید خانوم نجات دستای تو
فاجعه از تو مهمون ناخونده آسمون
به من نگودوست دارم اجازه جنگل چشم من
عشق بی حاصل فریادزیرآب گذشته های دور رهایی
چی میشه گفت عشق من عاشقم باش به من نگو دوست دارم شب اومد
گذشته های دور به خود رسیدن دیوار خوار
بوی خوب گندم نفرین نامه مرگ شب چی میشه گفت
رهایی برادر جان مسلوب تلافی

 

جنگل خاک خوب مهربان نیستی کهن دیارا
پنجره سلام نیستی کهن دیارا
جنگل خاک خسته تکیه بر باد بمان مادر
مرگ شب نفرین به دشمن آینه در این بن بست
صدایم کن بپا خیز مردم دنیا بپا خیز
سرگردون مرا به خانه ام ببر سهم من نا رفیق
مسلوب بمان مادر پند حافظ خاک خسته
پسرم خانه سرخ گریه کور .
خونه خاموش نمیرید به خود رسیدن .

آهای مردم دنیا

هم صدا

گل بیتا

نفرین نامه

آهای مردم دنیا هم صدا شام مهتاب بمان مادر
گفتگو با دل خونه سرخ شیرین شیرین بپا خیز
آینه سال ۲۰۰۰ گل بیتا در این بن بست
بی خیالم خاموش نمیرید هم غصه نفرین نامه
نیایش روله یاران خاک خسته
دل من پند حافظ سرود آفرینش روزگار عمر
سهم من وطن تندباد حادثه ها نارفیق
با من از ایران بگو گلایه کوهان دیار ....

بچه های ایران

راه من

پرنده مهاجر

دوباره میسازمت وطن

بی تکرار راه من پرنده مهاجر

دوباره میسازمت وطن

به بچه هامون چی بگیم کار من گرگ بیابون حرکت
بچه های ایران چکاوک لالالا گل ریزه آذربایجان
به شما آیندگان روزانه سقوط ایران نگاه کن
بغض موج ولایت افسانه ها
پرسه روز اول نامه به وطن

دوباره میسازمت وطن (کنسرت)

حریق دریا تلنگور .... ....

زندونی سال۲۰۰۰ نازنین شقایق
خسته ام سال۲۰۰۰ مرابه خانه ام ببر پریا
بهار خاموش سقوط نازنین شقایق
گذر بن بست آینه گل بارون زده
نفرین به دشمن شهر غم حادثه عروسک
کارون داد از این دل لالایی طلای دار
سلام گلایه نیایش یاور همیشه مومن
زندونی خونه سرگردون شب خونه
لالایی وطن جنگل جاری مه لقا
صدایم کن تنگ غروب یاس پر پر زندگی یه بازیه
پسرم کس نمیاد فدای وطن ....
علی کنکوری .... .... ....

 

مسبب (داریوش و گوگوش) محتاج (داریوش و ابی) سفره سین (داریوش و هاتف)
مسبب محتاج بلای نی
زهره تکیه بر باد چی بگم
سقف ستاره دنباله دار سفره سین
بلای نی نیستی عصر ما
منتظر غریبه کودکیها
چی بگم مردم دنیا ساده
مثل تو هزار و یک شب خسته نشو
من و تو آينه ....

آشفته بازار امروز نون و پنیر وسبزی
طاقت نامه به وطن سهم من
آشفته بازار پند حافظ رازقی
شب شکن ولایت آهای مردم دنیا
شمالی گریه کور نون و پنیر وسبزی
فصلی دوباره وطن .....
بهار .... .....

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 17:48 توسط بنده خدا |

اینجا دهکده جنون است

اینجا گلها خشکیده اند،اینجا بلبلان نمی خوانند،اینجا پرتگاه امید است،

اینجا کویر آرزو هاست،از میان سکوت فریاد زدم

اینجا اینجا غم غمگین گشته است

آه که اینجا لیلی غرق ماتم گشته

اینجا مجنون بیابانگرد صحرای انتظارغمین فراغ لیلی منتظر ثانیه و لحظه وصال اینجا مجنون هم بریده است

  اینجا دهکده جنون است

alamas

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:54 توسط بنده خدا |

 روزی خبر رسید که جزيره به زودي به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هاشونو آماده کردند و از ان جزيره رفتند اما عشق ميخواست تا لحظه ي آخر بماند چون او عاشق جزيره بود. وقتي جزيره به زير آب فرو ميرفت عشق از ثروت که با يک قايق باشکوه جزيره را ترک ميکرد کمک خواست و به او گفت: "ايا ميتونم باهات همسفر شم؟" ثروت گفت: "نه من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگه براي تو جايي نيست." پس عشق از غرور که با يک كشتي زيبا راهي مکان امني بود کمک خواست. غرور گفت: "نه نمي تونم تورو با خودم ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيبامو کثيف ميکني!" غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: "اجازه بده تا من باهات بيام!" غم با صدايي حزن الود گفت: "اه عشق! من خيلي ناراحتم و احتياج دارم کمي تنها باشم." عشق اين بار سراغ شادي رفت. اما او آنقدر غرق شادي بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميآمد و عشق ديگر نا اميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق! من تورو ميبرم." عشق آنقدر خوشحال بود که فراموش کرد حتي نام ان پيرمرد را بپرسد و سريع داخل قايق شد و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد بدون حرفي رفت. عشق تازه متوجه شده بود که کسي که جانش را نجات داده است چقدر ارزش دارد. عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي ماسه ها بود رفت و از او پرسيد: "ان پيرمرد که بود؟" علم پاسخ داد: "زمان!"  عشق با تعجب گفت:"اما چرا بهم کمک کرد؟"
علم لبخندي زد و گفت: "چون فقط زمان قادر به درک عظمت عشق است!!"...
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:52 توسط بنده خدا |

ای چرخ فلک خرابی از کینه توست ...

بی دادگری شیوه دیرینه ی توست
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 9:16 توسط بنده خدا |

چشمانت زمین سبزمحبت بودومن قانون جاذبه اش راوقتی فهمیدم که سیب سرخ دلم افتاد

نماز مغرب و امشب به نام عشق برپا كن
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:42 توسط بنده خدا |


موضوعات


لينك دوستان